بهینه سازی سایت

ثبت دامنه

آگهی رایگان

طراحی وب سایت

مواد شوینده

تبليغات|طراحی سایتX
Tofan

پیغام‌گیر حافظ:رفته‌ام بیرون من از كاشانه‌ی خود غم مخور
تا مگر بینم رخ جانانه‌ی خود غم مخور
بشنوی پاسخ ز حافظ گر كه بگذاری پیام
زان زمان كو باز گردم خانه‌ی خود غم مخور

پیغام‌گیر سعدی:از آوای دل انگیز تو مستم
نباشم خانه و شرمنده هستم
به پیغام تو خواهم گفت پاسخ
فلك گر فرصتی دادی به دستم

پیغام‌گیر فردوسی:نمی‌باشم امروز اندر سرای
كه رسم ادب را بیارم به جای
به پیغامت ای دوست گویم جواب
چو فردا برآید بلند آفتاب

پیغام‌گیر خیام:این چرخ فلك، عمر مرا داد به باد
ممنون تو‌ام كه كرده‌ای از من یاد
رفتم سر كوچه، منزل كوزه فروش
آیم چو به خانه، پاسخت خواهم داد

پیغام‌گیر منوچهری:از شرم، به رنگ باد باشد رویم
در خانه نباشم كه سلامی گویم
بگذاری اگر پیام، پاسخ دهمت
زان پیش كه همچو برف گردد رویم
پیغام‌گیر مولانا:
بهر سماع از خانه‌ام، رفتم برون، رقصان شوم
شوری برانگیزم به پا، خندان شوم، شادان شوم
برگو به من پیغام خود، هم نمره و هم نام خود
فردا تو را پاسخ دهم، جان تو را قربان شوم!

پیغام‌گیر باباطاهر:تلیفون كرده ای جانم فدایت
الهی مو به قربون صدایت
چو از صحرا بیایم، نازنینم
فرستم پاسخی از دل برایت




موضوع: با مزه | - نظر(0) | Ghogha | 9/5/1389 |

مرد های زیادی به خاطر عشق دست به خودکشی می زنند ولی تعداد زن هایی که از فرط عشق می میرند بیشتر است.

*زن ها همیشه نگران چیزهایی هستند که مردها فراموش می کنند.مردها همیشه نگران چیزهایی هستند که زن ها فراموش نمی کنند.

*مردها زیاد عاشق می شوند ولی عشق شان کم است.زن ها کم عاشق می شوند اما عشق شان زیاد است.

*وقتی مردی بلند می شود تا صحبت کند مردم اول به حرف هایش گوش می دهند بعد به او نگاه می کنند.وقتی زنی بلند می شود که صحبت کند مردم اول به او نگاه می کنند و اگر خوششان امد به حرف هایش گوش می دهند.

*زن ها تا موقعی که ازدواج نکرده ا ند نگران ا ینده هستند و مردها تا موقعی که ازدواج نکرده ا ند اصلا نگران ا ینده نیستند.

*مردها موسیقی خشن می سازند اما اسمش می شود((راکن رل)).ولی وقتی زن ها خشونت را با واژه های شعرشان بیان می کنند می گویند زن ها خشن و ستیزه جو هستند.

*مرد همیشه دنبال کسی است تا بتوا ند پیش او از خودش تعریف کند و زن همیشه دنبال کسی می گردد تا سرش را روی شا نه اش بگذارد.

*اکثر زن ها سایر زن ها را رقیب و دشمن خودشان می بینند.اکثر مردها مردهای دیگر را پشتیبان و حامی خودشان فرض می کنند.

*تفاوت بین زن و مرد در ا ین است که اگر قرار باشد بین مهار کردن یک توپ و نجات جان یک کودک یکی را ا نتخاب کنند یک زن بی ترد ید نجات کودک را ا نتخاب می کند بدون ا ینکه به ا ین مسئله فکر کند که ا یا کس دیگری در خط دفاع هست که بتوا ند توپ را مهار کند یا نه.

*مردها می گویند زن ها خیلی پرحرفند.اگر در مجلس بوده باشید می دانید که پر حرفی عمدی نماینده ها برای به تعویق انداختن رای گیری اختراع مردهاست.

*ای کاش مردها هم به ا ندازه زن ها مصمم و ثابت قدم بود ند.

*مردها می گویند خیلی دوست دارند زن به خودش متکی باشد و احساس استقلال کند.در صورتی که در عمل حتی لحظه ای را برای ویران کردن خشت به خشت این ویژگی تلف نمی کنند.




موضوع: با مزه | - نظر(0) | Ghogha | 9/5/1389 |

سیاستمدار: كسی است كه می تواند به شما بگوید به جهنم بروید منتها به نحوی كه شما برای این سفر لحظه شماری كنید
مشاور: كسی است كه ساعت شما را از دستتان باز می كند و بعد به شما می گوید ساعت چند است.
حسابدار: كسی است كه قیمت هر چیز را می داند ولی ارزش هیچ چیز را نمی داند.
بانكدار: كسی است هنگامی كه هوا آفتابی است چترش را به شما قرض می دهد و درست تا باران شروع می شود آن را می خواهد.
اقتصاددان: كسی است كه فردا خواهد فهمید چرا چیزهایی كه دیروز پیش بینی كرده بود امروز اتفاق نیفتاد.
روزنامه نگار: كسی است كه P از وقتش به نگفتن چیزهایی كه می داند می گذرد و P بقیه وقتش به صحبت كردن در مورد چیزهایی كه نمی داند.
ریاضیدان: مرد كوری است كه در یك اتاق تاریك بدنبال گربه سیاهیه می گردد كه آنجا نیست.
هنرمند مدرن: كسی است كه رنگ را بر روی بوم می پاشد و با پارچه ای آن را بهم می زند و سپس پارچه را می فروشد.
فیلسوف: كسی است كه برای عده ای كه خوابند حرف می زند.
روانشناس: كسی است كه از شما پول می گیرد تا سوالاتی را بپرسد كه همسرتان مجانی از شما می پرسد.
جامعه شناس: كسی است كه وقتی ماشین خوشگلی از خیابان رد می شود و همه مردم به آن نگاه می كنند، او به مردم نگاه می كند. برنامه نویس: كسی است كه مشكلی كه از وجودش بی خبر بودید را به روشی كه نمی فهمید حل می كند.




موضوع: با مزه | - نظر(0) | Ghogha | 9/5/1389 |

روزي، وقتي هيزم شكني مشغول قطع كردن يه شاخه درخت بالاي رودخونه بود، تبرش افتاد تو رودخونه. وقتي در حال گريه كردن بود، يه فرشته اومد و ازش پرسيد: چرا گريه مي كني؟ هيزم شكن گفت كه تبرم توي رودخونه افتاده. فرشته رفت و با يه تبر طلايي برگشت.
'آيا اين تبر توست؟' هيزم شكن جواب داد: ' نه' فرشته دوباره به زير آب رفت و اين بار با يه تبر نقره اي برگشت و پرسيد كه آيا اين تبر توست؟ دوباره، هيزم شكن جواب داد : نه. فرشته باز هم به زير آب رفت و اين بار با يه تبر آهني برگشت و پرسيد آيا اين تبر توست؟ جواب داد: آره.
فرشته از صداقت مرد خوش حال شد و هر سه تبر را به اوداد و هيزم شكن خوش حال روانه خونه شد. يه روز وقتي داشت با زنش كنار رودخونه راه مي رفت زنش افتاد توي آب. هيزم شكن داشت گريه مي كرد كه فرشته باز هم اومد و پرسيد كه چرا گريه مي كني؟ اوه فرشته، زنم افتاده توي آب. '
فرشته رفت زير آب و با جنيفر لوپز برگشت و پرسيد : زنت اينه؟ هيزم شكن فرياد زد: آره!
فرشته عصباني شد. ' تو تقلب كردي، اين نامرديه '
هيزم شكن جواب داد : اوه، فرشته من منو ببخش. سوء تفاهم شده. مي دوني، اگه به جنيفر لوپز 'نه' مي گفتم تو مي رفتي و با كاترين زتاجونز مي اومدي. و باز هم اگه به كاترين زتاجونز 'نه' ميگفتم، تو مي رفتي و با زن خودم مي اومدي و من هم مي گفتم آره. اونوقت تو هر سه تا رو به من مي دادي. اما فرشته، من يه آدم فقيرم و توانايي نگهداري سه تا زن رو ندارم، و به همين دليل بود كه اين بار گفتم آره.




موضوع: قصه | - نظر(0) | Ghogha | 9/5/1389 |

شدم با چت اسیر و مبتلایش / شبا پیغام می دادم برایش

به من می گفت هیجده ساله هستم/تواسمت رابگو،من هاله هستم

بگفتم اسم من هم هست فرهاد / ز دست عاشقی صد داد و بیداد

بگفت هاله ز موهای کمندش / کمان ِابرو و قد بلندش

بگفت چشمان من خیلی فریباست / ز صورت هم نگو البته زیباست

ندیده عاشق زارش شدم من / اسیرش گشته بیمارش شدم من

ز بس هرشب به او چت می نمودم / به او من کم کم عادت می نمودم

در او دیدم تمام آرزوهام / که باشد همسر و امید فردام

برای دیدنش بی تاب بودم / زفکرش بی خور و بی خواب بودم

به خود گفتم که وقت آن رسیده / که بینم چهره ی آن نور دیده

به او گفتم که قصدم دیدن توست / زمان دیدن و بوییدن توست

ز رویارویی ام او طفره می رفت / هراسان بود او از دیدنم سخت

خلاصه راضی اش کردم به اجبار / گرفتم روز بعدش وقت دیدار

رسید از راه، وقت و روز موعود / زدم از خانه بیرون اندکی زود

چو دیدم چهره اش قلبم فرو ریخت / توگویی اژدهایی بر من آویخت

به جای هاله ی ناز و فریبا / بدیدم زشت رویی بود آنجا

ندیدم من اثر از قد رعنا / کمان ِابرو و چشم فریبا

مسن تر بود او از مادر من / بشد صد خاک عالم بر سر من

ز ترس و وحشتم از هوش رفتم / از آن ماتم کده مدهوش رفتم

به خودچون آمدم،دیدم که او نیست/دگرآن هاله ی بی چشم ورونیست

به خود لعنت فرستادم که دیگر / نیابم با چت از بهر خود همسر

بگفتم سرگذشتم را به «جاوید» / به شعر آورد او هم آنچه بشنید

که تا گیرند از آن درس عبرت / سرانجامی ندارد قصّه ی چت




موضوع: با مزه | - نظر(0) | Ghogha | 9/5/1389 |

صبح كه داشتم بطرف دفترم مي رفتم منشی ام ژانت بهم گفت:”صبح بخير آقاي رئيس، تولدتون مبارك!“
از حق نميشه گذشت، احساس خوبي بهم دست داد از اينكه يكي تولدم يادش بود.تقريباً تا ظهر به كارهام مشغول بودم. بعدش ژانت در زد و آمد تو و گفت:” ميدونين، امروز هواي بيرون عاليه؛ از طرف ديگه امروز تولدتون هست، اگر موافق باشين با هم براي ناهار بريم بيرون، فقط من و شما!“
گفتم:"خداي من اين يكي از بهترين چيزهائي بوده كه ميتونستم انتظار داشته باشم باشه بريم."
براي ناهار رفتيم بیرون از شرکت. البته نه به جاي هميشه گي، بلكه به يک جاي دنج و خيلي اختصاصي رفتیم. اول از همه دوتا مارتيني سفارش دادیم و از غذائي عالي در فضائي عالي تر واقعاً لذت برديم.
وقتي داشتيم برمي گشتيم، ژانت رو به من كرده و گفت:”ميدونين، امروز روز خیلی خوبیه، فكر نمي كنين كه اصلاً لازم نباشه برگرديم به اداره؟ مگه نه؟
در جواب گفتم:” آره، منم فكر ميكنم همچين هم لازم نباشه برگردیم.“
اونم در جواب گفت:”پس اگه موافق باشي بد نيست بريم به آپارتمان من.“
وقتي وارد آپارتمانش شديم گفت:”ميدوني رئيس، اگه اشكالي نداشته باشه من ميرم تو اتاق خوابم... دلم ميخواد تو يه جاي گرم و نرم يه خورده استراحت كنم.“
گفتم:”خواهش مي كنم
اون رفت تو اتاق خوابش و بعداز حدود يه پنج شش دقيقه اي برگشت. با يه كيك بزرگ تولد در دستش در حالي كه پشت سرش همسرم، بچه هام و يه عالمه از دوستام هم پشت سرش بودند كه همه با هم داشتند آواز ” تولدت مباركرو مي خوندند.... در حاليكه من اونجا... رو اون كاناپه نشسته بودم... بدون لباس!!! وتمام جمعیت مات و مبهوت در برابر من




موضوع: قصه | - نظر(0) | Ghogha | 9/5/1389 |

قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم.بعد از مرگم، انگشت‌های مرا به رایگان در اختیار اداره انگشت‌نگاری قرار دهید.به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبدشکافی کند، من به آن مشکوکم!ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک ‌کاری کنند.عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب کیدا ممنوع است.بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا کنم.کارت شناسایی مرا لای کفنم بگذارید، شاید آنجا هم نیاز باشد!مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند.روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست.دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند. در چمنزار خاکم کنید!کسانی که زیر تابوت مرا می‌گیرند، باید هم قد باشند.شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبکاران ندهید.گواهینامه رانندگیم را به یک آدم مستحق بدهید، ثواب دارد.در مجلس ختم من گاز اشک‌آور پخش کنید تا همه به گریه بیفتند.از اینکه نمی‌توانم در مجلس ختم خودم حضوریابم قبلا پوزش مي طلبم.




موضوع: با مزه | - نظر(0) | Ghogha | 9/5/1389 |

او باید بداند که همه مردم عادل و همه آنها صادق نیستند. اما به پسرم بیاموزید که به ازاء هر شیاد، انسانهای درست و صدیق هم وجود دارند. به او بگویید در ازاء هر سیاستمدار خودخواه، رهبر باحمیتی هم وجود دارد. به او بیاموزید که در ازاء هر دشمن، دوستی هست.

( ادامه مطلب )





| - نظر(0) | Ghogha | 9/5/1389 |

. آخر این هفته، جشن ازدواج ما به پاست با حضور گرم خود، در آن صفا جاری کنید ازدواج و عقد یک امر مهم و جدی است
لطفاً از آوردن اطفال، خودداری کنید بر شکم صابون زده، آماده سازیدش قشنگ
معده را از هر غذا و میوه ای عاری کنید تا مفصل توی آن جشن عزیز و با شکوه
با غذا و میوه ی آن جشن افطاری کنید البته خیلی نباید هول و پرخور بود ها
پیش فامیل مقابل آبروداری کنید میوه، شیرینی، شب پاتختی مان هم لازم است
پس برای صرفه جویی اندکی یاری کنید گر کسی با میوه دارد می نماید خودکشی
دل به حال ما و او سوزانده، اخطاری کنید موقع کادو خریدن، چرب باشد کادوتان
پس حذر از تابلو و ساعات دیواری کنید هرچه باشد نسبت قومی تان نزدیک تر
هدیه را هم چرب تر، از روی ناچاری کنید در امور زندگی، دینار اگر باشد حساب
کادو نوعی بخشش است، آن را سه خرواری کنید گرم باید کرد مجلس را، از این رو گاه گاه
چون بخاری بهر تنظیم دما، کاری کنید ساکت و صامت نباشید و به همراه موزیک
دست و پا را استفاده، آن هم ابزاری کنید لامبادا، تانگو و بابا کرم یا هرچه هست
از هنرهاتان تماماً پرده برداری کنید البته هرچیز دارد مرزی و اندازه ای
پس نباید رقص های نابه هنجاری کنید حرکت موزون اگر در کرد از خود، دیگری با شاباش و دست و سوت از او طرفداری کنید کی دلش می خواهد آخر در بیاید سی دی اش؟
با موبایل خود مبادا فیلمبرداری کنید در نهایت، مجلس ما را مزین با حضور بی ادا و منت و هر گونه اطواری کنید




موضوع: عکس | - نظر(0) | Ghogha | 9/5/1389 |

هفته ی عاشقی...

شنبه رو خیلی دوست دارم چون تو به من امید میدی نوشته هام رو میگیری جاش کاغذ سفید میدی شعر هامو از بر میخونی برای هرچی عاشقه شروع یک قصیده رو به قلب من نوید میدی. 

من عاشق یکشنبه هام چون با تو تنها میمونم ترانه های خوبمو تو خلوت تو میخونم.بهت میگم که قلب من فقط واسه تو میزنه یکمی اغراق میکنم اینو خودمم میدونم. 

دوشنبه ها رو دوست دارم چون روزه دیوونگیه عاشق اون میشم که خوب دیوونه بازی بلده بردنو هیچ دوست نداره عاشق بازندگیه  

سه شنبه ها رو دوست دارم چون عشقم رو پس نمیدی اون قلب پر محبت رو دیگه به هیچ کس نمیدی!دستم رو تو دستت میگیری برام لالایی میخونی . 

چهاشنبه ها رو دوست دارم چون تو به من زنگ میزنی به تیرگی های دلم ابیه کمرنگ میزنی. 

پنجشنبه ها رو دوست دارم چون دیگه غمگین نمیشی دلواپس رهایی از حرفای سنگین نمیشی.یه شاخه گل برات بسه تا بدونی دوستت دارم. 

جمعه دیگه نهایته باید که عشقو بردارم بعده یه هفته عاشقی عشقو تو دستت بذارم بهش میگم اون روزها رو با این یکی جمع بکنه.بعدش خودش میفهمه که هفت روزه عاشقش شدم...




موضوع: قصه | - نظر(1) | Ghogha | 19/6/1388 |

اهدای قلب....

پسر به دختر گفت:اگه یه روزی به قلب احتیاج داشتی اولین نفری هستم که میام با تمام وجود قلبم رو تقدیمت کنم.دختر لبخندی زد و گفت خیلی ممنون.  

تا این که یه روزی این اتفاق افتاد.دختره حالش خیلی بد بود و نیاز فوری به قلب داشت.از پسر خبری نبود دختر با خودش میگفت:تو که میدونستی من هیچ وقت نمیذاشتم تو قلبت روبه من بدی وخودت رو به خاطر من فدا کنی ولی این بود اون حرفات؟تو حتی برای دیدن من هم نیومدی!؟شاید من دیگه هیچ وقت زنده نباشم!؟دختر اروم گریه کرد و دیگه هیچی نفهمید.وقتی که چشماش رو باز کرد دکتر بالای سرش بود و گفت:پیوتد قلب به خوبی انجام شد در ضمن این نامه هم برای شماست!نامه رو گرفت ولی هیچ اثری از اسم روی پاکت نبود!نامه را باز کرد و خواند:سلام عزیزم الان که ای نامه رو میخونی من در قلب تو زنده هستم.از دستم ناراحت نشو اگه بهت سر نزدم چون میدونستم اگه بیام نمیذاری قلبمو بهت بدم پس نیومدم تا بتونم این کار و انجام بدم امید وارم حالت خوب بشه عزیزم.   ( عاشقتم تا بینهایت )

دختر باورش نمیشد که اون قلبش رو اهدا کرده.اروم اسم پسر رو صدا زد و اشک از چشماش سرازیر شد.به خودش گفت که چرا هیچ وقت حرفاش رو باور نکردم!؟!




موضوع: قصه | - نظر(0) | Ghogha | 19/6/1388 |

 

مجنون لیلی...

کنار سیب و رازقی نشسته عطر عاشقی من از تبار خستگی بی خبر از دلبستگی ـ عاشقم ـ ابر شدم صدا شدی.شاه شدم گدا شدی.شعر شدم قلم شدی.عشق شدم تو غم شدی.لیلای من دریای من اسوده در رویای من این لحظه در هوای تو گمشده در صدای تو من عاشقم مجنون تو گمگشته در بارون تو... مجنون لیلی بی خبر در کوچه هایت در به در مست و پریشون و خراب هر ارزو نقش بر اب شاید که روزی عاقبت اروم بگیرد در دلت.کنار هر ستاره ای نشسته ابر پاره ای  من از تبار سادگی بی خبر از دلدادگی ـ عاشقم ـ ماه شدم ابر شدی اشک شدم صبر شدی برف شدم اب شدی قصه شدم خواب شدی.لیلای من دریای من اسوده در رویای من این لحظه در هوای تو گمشده در صدای تو من عاشقم مجنون تو گمگشته در بارون تو.مجنون لیلی بی خبر در کوچه هایت در به در مست و پریشون و خراب هر ارزو نقش بر اب شاید که روزی عاقبت اروم بگیرد در دلت...




موضوع: قصه | - نظر(0) | Ghogha | 19/6/1388 |

نامه...

این نامه رو با دقت تمام بخونین بدون این که حتی یه خط هم جا بندازین.این نامه از یه پسر به یه دختره که هم دیگه رو خیلی دوست دارن و پدر دختر راضی به رابطه ی این دو نیست و از این دو میخواد که رابطشون رو باهم تموم کنن.حالا شماها این نامه بخونین بعد از این که خوندید از اول شروع کنید به یک خط در میان خوندن...

عشق بی کرانی که من نسبت به تو داشتم

رفته و تنفر من نسبت به تو

هروز بیشتر از قبل میشه، هر وقت تورو میبینم

حتی دوست ندارم صورت نحستو بیینم،

کاری که دوست دارم بکنم اینه که

به دخترای دیگه نگا کنم. من هیچ وقت نمیخوام

با تو ازدواج کنم. اخرین باری که با هم حرف زدیم باعث شدی،

لحظات خیلی کسل کننده ای داشته باشم ، و هرگز نمیخواستم و نمیتونستم که

برای دیدن دوباره تو لحظه شماری بکنم

تو فقط به فکر خودتی

اگه با هم ازدواج بکنیم، اونقت همیشه

زندگی برام مثل اتیش جهنم میشه ، احمقانه بود که فکر میکردم

با هم غرق عشق و خوشحالی هستیم ،من قلبی دارم

برای بخشیدن. ولی این چیزی نیست که،

میخواهم به تو بدهم.

من عاجزانه از تو میخواهم بفهمی که

حقیقتو گفتم. در حق من لطف میکنی اگه

قبول کنی که این اخر خطه من و تو هست. سعی نکن که

جواب نامه رو بدی، نامه تو پر از

مطالبی که اصلا برام جذاب نیست.از تو ندیدم

عشقی واقعی نسبت به احساساتم. خداحافظ. حرفمو باور کن.

برام دیگه کوچکترین ارزشی نداری. هرگز فکر نکن که

هنوزم دوست پسرت هستم.
 



موضوع: با مزه | - نظر(0) | Ghogha | 19/6/1388 |

قبل از ازدواج  

 

پسر:بالاخره موقعش شد. خیلی انتظار کشیدم. 

دختر:می خوای از پیشت برم؟ 

پسر:حتی فکرشم نکن. 

دختر:دوسم داری؟ 

پسر:البته! هر روز بیشتر از دیروز! 

دختر:تا حالا بهم خیانت کردی؟ 

پسر:نه! برای چی می پرسی؟ 

دختر:منو پارک می بری؟ 

پسر:معلومه! هر موقع که بتونم. 

دختر:منو میزنی؟ 

پسر:دیوونه شدی؟من همچین آدمی ام؟! 

دختر:میتونم بهت اعتماد کنم؟ 

پسر:بله. 

دختر:عزیزم! 

بعد از ازدواج

معلومه. حالا از پایین به بالا بخون!




موضوع: با مزه | - نظر(0) | Ghogha | 19/6/1388 |

زندگي دفتري از خاطرهاست ...  

يک نفر در دل شب ،  

يک نفر در دل خاک ... 

 يک نفر همدم خوشبختي هاست ،  

يک نفر همسفر سختي هاست ، 

چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد...  

شکسپیر میگه : هرگز به دنبال کسی نباش که بتونی با اون 

 زندگی کنی بلکه به دنبال کسی باش که نتونی بدون اون 

 زندگی کنی.  

هيچوقت كسي رو كه دوست داري به خاطر غرورت از 

 دست نده هميشه سعي كن غرورت رو به خاطر كسي كه  

دوست داري از دست بدی. 

  

كاش هرگزدرمحبت شك نبود ؛  

تك سوارمهرباني تك نبود ؛ 

 كاش برلوحي كه برجان دل است ؛  

واژه تلخ خيانت حك نبود.




| - نظر(0) | Ghogha | 12/6/1388 |

1.من به جرم باوفایی این چنین تنها شدم ، چون ندارم همدمی بازیچه ی دلها شدم .

2.مردم به خدا از غم هجران و جدایی ، ای دلبر دور از نظرم پس تو کجایی؟

3.عشق غالبا یک نوع عذاب است ولی محروم بودن از آن مرگ است ! 

بقیش تو ادامه ی مطلبه

( ادامه مطلب )





| - نظر(0) | Ghogha | 21/5/1388 |

تا به حال به این موضوع اندیشیده اید که شاید گروه خونی افراد 

 د ر شکل گیری شخصیت آنها موثر باشد؟ 

در بسیاری از کشورها از جمله ژاپن مردم عقیده دارند که گروه خونی 

 در شخصیت و موفقیت های شغلی نقش دارد و حتی هنگام ازدواج 

 نیز به گروه خونی یکدیگر اهمیت می دهند. 

در کشورهای غربی نیز معتقدند که گروه خونی افراد، شخصیت 

 آنها را متاثر می سازد و به این ترتیب تفاوت های افراد را تا  

 حدودی به تفاوت های گروه خونی آنها ارتباط می دهند. 

جالب است بدانید که در جنگ جهانی دوم ، ژاپن سربازان را طبق 

 گروه خونی آنها در یک گردان دسته بندی می کرد. این نظریه ، د ر 

 نهایت برای هر گروه خونی ویژگی های خاص آن را تعیین می کند: 

.......

( ادامه مطلب )





| - نظر(8) | Ghogha | 3/5/1388 |

پریشانم،

چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!

مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی.

 

خداوندا!

اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی

لباس فقر پوشی

غرورت را برای ‌تکه نانی

‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌

و شب آهسته و خسته

تهی‌ دست و زبان بسته

به سوی ‌خانه باز آیی

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

نمی‌گویی؟!

 

خداوندا!

اگر در روز گرما خیز تابستان

تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی

لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری

و قدری آن طرف‌تر

عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌

و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

نمی‌گویی؟!

 

خداوندا!

اگر روزی‌ بشر گردی‌

ز حال بندگانت با خبر گردی‌

پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.

خداوندا تو مسئولی.

خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن

در این دنیا چه دشوار است،

چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است  و 

 از احساس سرشار است . . .




موضوع: قصه | - نظر(1) | Ghogha | 3/5/1388 |

Birth Day | 12:02

منت بر سر تقویم گذاشتی و تابستان را خجالت زده کردی و 

 

تیر را سر افراز کردی و عدد ۲۷ را برایم عزیز کردی 

 

هاله جونم تولدت مبارک




| - نظر(4) | Ghogha | 27/4/1388 |

 دو روز مانده به پايان جهان تازه فهميد كه هيچ زندگي نكرده است، تقويمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده باقي بود.


 پريشان شد و آشفته و عصباني نزد خدا رفت تا روزهاي بيشتري از خدا بگيرد، داد زد و بد و بيراه گفت، خدا سكوت كرد، جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت، خدا سكوت كرد، آسمان و زمين را به هم ريخت، خدا سكوت كرد.

 به پر و پاي فرشته ‌و انسان پيچيد، خدا سكوت كرد، كفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سكوت كرد، دلش گرفت و گريست و به سجده افتاد، خدا سكوتش را شكست و گفت: "عزيزم، اما يك روز ديگر هم رفت، تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادي، تنها يك روز ديگر باقي است، بيا و لااقل اين يك روز را زندگي كن."

 لا به لاي هق هقش گفت: "اما با يك روز... با يك روز چه كار مي توان كرد؟ ..."


 خدا گفت: "آن كس كه لذت يك روز زيستن را تجربه كند، گويي هزار سال زيسته است و آنكه امروزش را در نمي‌يابد هزار سال هم به كارش نمي‌آيد"، آنگاه سهم يك روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت: "حالا برو و يک روز زندگي كن."

 او مات و مبهوت به زندگي نگاه كرد كه در گودي دستانش مي‌درخشيد، اما مي‌ترسيد حركت كند، مي‌ترسيد راه برود، مي‌ترسيد زندگي از لا به لاي انگشتانش بريزد، قدري ايستاد، بعد با خودش گفت: "وقتي فردايي ندارم، نگه داشتن اين زندگي چه فايده‌اي دارد؟ بگذار اين مشت زندگي را مصرف كنم.."

 آن وقت شروع به دويدن كرد، زندگي را به سر و رويش پاشيد، زندگي را نوشيد و زندگي را بوييد، چنان به وجد آمد كه ديد مي‌تواند تا ته دنيا بدود، مي تواند بال بزند، مي‌تواند پا روي خورشيد بگذارد، مي تواند ....

 او در آن يك روز آسمانخراشي بنا نكرد، زميني را مالك نشد، مقامي را به دست نياورد، اما ...

 اما در همان يك روز دست بر پوست درختي كشيد، روي چمن خوابيد، كفش دوزكي را تماشا كرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آنهايي كه او را نمي‌شناختند، سلام كرد و براي آنها كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد، او در همان يك روز آشتي كرد و خنديد و سبك شد، لذت برد و سرشار شد و بخشيد، عاشق شد و عبور كرد و تمام شد.

 او در همان يك روز زندگي كرد.

 فرداي آن روز فرشته‌ها در تقويم خدا نوشتند: "امروز او درگذشت، كسي كه هزار سال زيست!"



 زندگي انسان داراي طول، عرض و ارتفاع است؛ اغلب ما تنها به طول آن مي انديشيم، اما آنچه که بيشتر اهميت دارد، عرض يا چگونگي آن است.

 امروز را از دست ندهيد، آيا ضمانتي براي طلوع خورشيد فردا وجود دارد!؟




موضوع: قصه | - نظر(2) | Ghogha | 26/4/1388 |

 

 نوشته ساده زیر را 

  

به  کتاب "خلقیات ما ایرانیان"  

 

به قلم روانشاد محمد علی 

  

جمال زاده  اضافه کنید!!!

  مهمونی می دیم اونهایی که دوست داریم و نداریم رو دعوت می کنیم. یواشکی به لباسای اونهایی که دوست نداریم می خندیم. ....

( ادامه مطلب )





موضوع: با مزه | - نظر(0) | Ghogha | 26/4/1388 |

 

در این دنیای عجیب و غریب از دیدن خیلی از چیزها انسان هاج و واج می ماند و دچار شگفتی میشود و این در حالیست كه نمیشود خیلی از چیزها رو باور نكرد ! 

  آیا میدانستید كه یك سوسك حمام می‌تواند 9 روز بدون سر زندگی كند تا اینكه از گرسنگی بمیرد

آیا میدانستید كه یك كوروكودیل نمی‌تواند زبانش را بیرون بیاورد

آیا میدانستید كه حلزون می‌تواند 3 سال بخوابد 

 آیا میدانستید كه به طور میانگین مردم از عنكبوت بیشتر می‌ترسند تا از مرگ 

آیا میدانستید كه اگر جمعیت چین به شكل یك صف از مقابل شما راه بروند، این صف به خاطر سرعت تولید مثل هیچ‌ وقت تمام نخواهد شد 

آیا میدانستید كه خطوط هوایی آمریكا با كم كردن فقط یك زیتون از سالاد هر مسافر در سال 1987 توانست 40000$ صرفه‌جویی كند

آیا میدانستید كه ملت آمریكا بطور میانگین روزانه 73000 متر مربع پیتزا می‌خورند

آیا میدانستید كه چشم‌های شترمرغ از مغزش بزرگتر است 

آیا میدانستید كه بچه‌ها بدون كشكك زانو متولد میشوند  كشكك‌ها در سن 2 تا 6 سالگی ظاهر می‌شون

آیا میدانستید كه كوبیدن سر به دیوار 150 كالری در ساعت مصرف می‌كند

آیا میدانستید كه پروانه‌ها با پاهایشان می‌چشند 

آیا میدانستید كه گربه‌‌ها می‌توانند بیش از یكصد صدا با حنجره خود تولید كنند در حالیكه سگ‌ها كمتر از 10 تا 

آیا میدانستید كه تعداد چینی‌هایی كه انگلیسی بلدند، از تعداد آمریكایی‌هایی كه انگلیسی بلدند، بیشتر است

آیا میدانستید كه دوئل كردن در پاراگوئه آزاد است به شرطی كه طرفین خون خود را بر گردن بگیرند

آیا میدانستید كه فیل‌ها تنها حیواناتی هستند كه نمی‌توانند بپرند

آیا میدانستید كه هر بار كه یك تمبر را میلیسید 10/1 كالری انرژی مصرف می‌كنید

آیا میدانستید كه فوریه 1865 تنها زمانی بود كه ماه كامل نشد

آیا میدانستید كه كوتاهترین جمله كامل در زبان انگلیسی I am است

آیا میدانستید كه اگر عروسك باربی را زنده تصور كنید سایزش 33-23-39 و قدش 2 متر و 15 سانتی‌متر خواهد بود با گردنی 2 برابر بلندتر از یك انسان نرمال

آیا میدانستید كه تمام خرسهای قطبی، چپ دست هستند 

آیا میدانستید كه اگر یك ماهی قرمز را در یك اتاق تاریك قرار دهید، كم كم رنگش سفید می‌شود 

آیا میدانستید كه اگر به صورت مداوم 8 سال و 7 ماه و 6 روز فریاد بزنید، انرژی صوتی لازم برای گرم كردن یك فنجان قهوه را تولید كرده‌اید

آیا میدانستید كه در مصر باستان افراد روحانی تمام موهای بدن خود را می‌كندند حتی ابروها و مژه‌ه

آیا میدانستید كه كوتاه‌ترین جنگ در تاریخ در سال 1896 بین زانزیبار و انگلستان رخ داد كه 38 دقیقه طول كشید

آیا میدانستید كه در 4000 سال گذشته هیچ حیوان جدیدی رام نشده است

آیا میدانستید كه هیچوقت نمیتوانی با چشمان باز عطسه كنی

آیا میدانستید كه تعداد انسان‌هایی كه به وسیله خر كشته می‌شوند، از انسان‌هایی كه در سانحه هوایی می‌میرند بیشتر است

آیا میدانستید كه چشم‌های ما از بدو تولد همین اندازه بوده‌اند، اما رشد دماغ و گوش ما هیچ‌وقت متوقف نمی‌شوند

آیا میدانستید كه هر تكه كاغذ را نمی‌توان بیش از 9 بار تا كرد

آیا میدانستید كه در هرم خئوپوس در مصر كه 2600 سال قبل از مبلاد ساخته شده است، به اندازه‌ای سنگ به كار رفته كه می‌توان با آن دیواری آجری به ارتفاع 50 سانتی‌متر دور دنیا ساخت 

آیا میدانستید كه اگرتمام رگ‌های خونی را در یك خط بگذاریم، تقریبا 97000 كیلومتر می‌شود

آیا میدانستید كه وقتی مگس بر روی یك میله فولادی می‌نشیند، میله فولادی به اندازه دو میلیونیم میلیمتر خم می‌شود

آیا میدانستید كه آمریكا تا 50 میلیون سال دیگر دو نیم خواهد شد

آیا میدانستید كه عدد 2520 را می‌توان بر اعداد 1 تا 10 تقسیم نمود، بدون آن‌كه خارج قسمت كسری داشته باشد

آیا میدانستید كه 30 برابر مردمی كه امروزه بر سطح زمین زندگی می‌كنند، در زیر خاك مدفون شده‌اند

آیا میدانستید كه تنها حیوانی كه نمی‌تواند شنا كند، شتر است

آیا میدانستید كه شیشه در ظاهر جامد به نظر می‌رسد ولی در واقع مایعی است كه بسیار كند حركت می‌كند 

آیا میدانستید كه در هر ثانیه بیش از 5000 بیلیون بیلیون الكترون به صفحه تلویزیون برخورد می‌كند و تصویری را كه شما تماشا می‌كنید، بوجود می‌آورد

آیا میدانستید كه شانس شبیه بودن دو اثر انگشت، یك به 64 میلیارد است

آیا میدانستید كه یك لیتر سركه در زمستان سنگین‌تر از تابستان است

آیا میدانستید كه قد انسان تا 20، 25 سالگی و گاها 40 سالگی بلند می‌شود و از چهل سالگی به بعد، قد انسان هر دو سال حدود 6 میلی‌متر كوتاه می‌شود

آیا میدانستید كه فقط با از دست دادن یك درصد از آب بدن، احساس تشنگی می‌كنیم! 

آیا میدانستید كه دهان انسان روزانه یك لیتر بزاق تولید می‌كند

آیا میدانستید كه چیتا یا یوزپلنگ سریع‌ترین حیوان خشكی است  او در عرض فقط 3 ثانیه 100 كیلومتر در ساعت سرعت می‌گیرد  ركوردی كه حتی سریع‌ترین خودروهای فراری هم نتوانسته‌اند بشكنند

آیا میدانستید كه كرم‌های ابرشیم در 56 روز، 86 هزار برابر خود غذا می‌خورند 

آیا میدانستید كه تنها قسمت بدن كه خون ندارد، قرینه چشم است 

آیا میدانستید كه شتر در 3 دقیقه 95 لیتر آب می‌خورد


( ادامه مطلب )





موضوع: علمی | - نظر(0) | Ghogha | 26/4/1388 |

امروز با دوستي رو برو شدم بعد از احوال پرسي هاي معمول ازم پرسيد
به نظر شما حسادت خانمها حسی آگاهانه است یا خصلتی است غیر ارادی برگرفته از خصوصیات ذاتی زنانه؟
گفتم چطور و خواستم بيشتر برام توضيح بده که با دلي پر از درد گفت :
عید پارسال برای دوست دخترم که قراره (ان شاء اله)همسرم بشه یک کادوی
۸۰هزار تومانی خریدم و برای مادرمم عیدی یک کادویی ناقابل ۴هزار تومانی خریدم باورتون نمی شه با اینکه کادوش ۲۰ برابر بود باز چشم دیدن کادوی مادرمو نداشت و راضی نبود به نظر شما چرا ؟
اون موقع احساس کردم نسبت به خانم ها کمي ﺑﻰ مهري کرده در جوابش گفتم که :
این حسی که خانمها دارند (که به آن حسادت گفته شده چیزی بسیار زیباست) به غیر از حسادت است این احساس از علاقه شدید نسب
ٺ به طرف مقابل سرچشمه می گیرد و دوست دارد تمام مهر و محبتی که طرف مقابل دارد برای او باشد چرا که خود او اینچنین می کند و ناب ترین محبتهای خودش را نثار عزیز ترین کسش می کند و دوست دارند که همه مهبت شما را از آن خود کند چون تمام محبت خود را به پای شما می ریزند.

 ولی اگر این نکته برای هر دو طرف روشن شود که محبت ها مثل رنگها می مانند و هر کدام از جنس خاصی هست و هیچ گاه هیچ رنگی نمی تواند جای رنگ دیگری را بگیرد و همیشه قرمز قرمز خواهد ماند و تنها اتفاقی که رخ خواهد داد در برخی موارد با تشعشع نور آفتاب مهربانی زیبا تر جلوه میکند و هنگامی که نور کم باشد کمر نگ تر دیده می شود و زمانی هم که تاریک هست دیده نمی شود ولی هست . عشق به همسر . مادر ُخواهر ودوست هریک رنگ خاص خود را دارد و اگر از خاصیت هم جواری رنگها بهره بر داری کنیم می توانیم کاری کنیم که هم رنگ عشق و محبت خودمان بهتر دیده شود و هم رنگ عشق و علاقه دیگری و از این گذشته می توان به گونه ای عمل کرد که از کنار هم بودن این رنگها تابلو زیبایی ساخته شود.




موضوع: قصه | - نظر(0) | Ghogha | 25/4/1388 |

آرامش | 01:19

پادشاهی جایزه بزرگی برای هنرمندی گذاشت که بتواند به بهترین شکل آرامش را تصویر کند.نقاشان بسیاری آثار خود را فرستادند.
آن تابلو هاتصاویری از جنگل به هنگام غروب،رودهای آرام ،رنگین کمان در آسمان،و قطرات شبنم بر گلبرگ گل سرخ بودند.
پادشاه تابلو ها را بررسی کرد،سرانجام دو اثر را انتخاب کرد.
.اولی. تصویر دریاچه آرامی بودکه کوههای عظیم و آسمان آبی را در خود منعکس کرده ودر جای جایش می شد ابرهای کوچک و سفید را دید و اگر دقیق نگاه می کردنددر گوشه چپ دریاچه خانه کوچکی قرار داشت پنجره اش باز بود دود از دودکش آن بر می خواست که نشان می داد شام گرم و نرمی آماده است..دومی. هم کوهها را نمایش می داد. اما کوهها ناهموار بود قله ها تیز و دندانه ای بود. آسمان بالای کوهها بطور بیرحمانه ای تاریک بود و ابرها آبستن آذرخش تگرگ و باران سیل آسا بود.
این تابلو هیچ با تابلو های دیگری که برای مسابقه فرستاده بودندهماهنگی نداشت. اما وقتی آدم با دقت به تابلو نگاه می کرد
در بریدگی صخره ای شوم جوجه گنجشکی را می دید

 آنجا در میان غرش وحشیانه طوفان جوجه آرام نشسته بود.
پادشاه درباریان را جمع کرد و اعلام کرد که برنده
جایزه بهترین تصویر آرامش.    تابلو دوم.   است. 

بعد توضیح داد:  


" آرامش آن چیزی نیست که در مکانی بی سر و صدا ، بی مشکل ، بی کار سخت یافت می شود چیزی است که می گذارد در میان شرایط سخت
آرامش در قلب ما حفظ شود.

این تنها معنای حقیقی آرامش است."




موضوع: قصه | - نظر(0) | Ghogha | 25/4/1388 |

پدرم هميشه مي‌گويد " اين خارجي‌ها که الکي
 خارجي نشده‌اند، خيلي کارشان درست بوده که
 توي خارج راهشان داده‌اند" البته من هم
 مي‌خواهم درسم را بخوانم؛ پيشرفت کنم؛ سيکلم
 را بگيرم و بعد به خارج بروم. ايران با خارج
 خيلي فرغ دارد. خارج خيلي بزرگتر است. من خيلي
 چيزها راجب به خارج مي‌دانم.
 تازه دايي دختر عمه‌ي پسر همسايه‌مان در
 آمريکا زندگي مي‌کند. براي همين هم پسر
 همسايه‌مان آمريکا را مثل کف دستش مي‌شناسد.
 او مي‌گويد "در خارج آدم‌هاي قوي کشور را
 اداره
 مي‌کنند"
 مثلن همين "آرنولد" که رعيس کاليفرنيا شده است.
 ما خودمان در يک فيلم ديديم که چطوري يک نفره
 زد چند نفر را لت و پار کرد و بعد با يک خانم...
 البته آن قسمت‌هاي بي‌تربيتي فيلم را نديديم
 اما ديديم که چقدر زورش زياد است، بازو دارد
 اين هوا. اما در ايران هر آدم لاغر مردني را مي
 گذارند مدير بشود.
 خارجي‌ها خيلي پر زور هستند و همه‌شان بادي
 ميل دينگ کار مي‌کنند. همين برج‌هايي که
 دارند نشان مي‌دهد که کارگرهايشان چقدر قوي
 هستند و آجر را تا کجا پرت کرده‌اند.
 ما اصلن ماهواره نداريم. اگر هم داشته باشيم؛
 فقط برنامه‌هاي
 علمي آن را نگاه مي‌کنيم.
 تازه من کانال‌هاي ناجورش را قلف کرده‌ام تا
 والدينم خداي نکرده از راه به در نشوند. اين
 آمريکايي‌ها بر خلاف ما آدم‌هاي خيلي
 مهرباني هستند و دائم همديگر را بقل مي‌کنند
 و بوس مي‌کنند.. اما در فيلم‌هاي ايراني حتا
 زن و شوهرها با سه متر فاصله کنار هم
 مي‌نشينند که به فکر بنده همين کارها باعث
 شده که آمار تلاغ روز به روز بالاتر بشود.
 در اينجا اصلن استعداد ما کفش نمي‌شود و
 نخبه‌هاي علمي کشور مجبور مي‌شوند فرار
 مغزها کنند. اما در خارج کفش مي‌شوند. مثلاً
 اين "بيل گيتس" با اينکه اسم کوچکش
 نشان
 مي‌دهد که از يک خانواده‌ي کارگري بوده اما
 تا مي‌فهمند که نخبه است به او خيلي بودجه
 مي‌دهند و او هم برق را اختراع مي‌کند.
 پسر همسايه‌مان مي‌گويد اگر او آن موقع برق
 را اختراع نکرده بود؛ شايد ما الان مجبور
 بوديم شب‌ها توي تاريکي تلويزيون تماشا کنيم.
 من شنيده‌ام در خارج دموکراسي است. ولي ما
 نداريم. اگر اينجا هم دموکراسي مي‌شد چقدر
 خوب مي‌شد. آنوقت "محمدرضا گلذار" رعيس جمهور
 مي‌شد و "مهناز افشار " هم معاون اولش مي‌شد.
 شايد "آميتا پاچان" و "شاهرخ خان" را هم دعوت
 مي‌کرديم تا وزير بشوند. خيلي خوب مي‌‌شد.
 ولي
 سد افصوث و دريق که نمي‌شود.
از نظر فرهنگي ما ايراني‌ها خيلي بي‌جمبه
هستيم. ما خيلي تمبل و تن‌پرور هستيم و حتي
 هفته‌اي يک روز را هم کلاً تعطيل کرده‌ايم.
 شايد شما ندانيد اما من خودم ديشب از پسر
 همسايه‌مان شنيدم که در خارج جمعه‌ها تعطيل
 نيست. وقتي شنيدم نزديک بود از تعجب شاخدار
 شوم. اما حرف‌هاي پسر همسايه‌مان از بي بي سي
 هم مهمتر است.
 ما ايراني‌ها ضاتن آي کيون پاييني داريم.
 مثلن پدرم هميشه به من مي‌گويد "تو به خر
 گفته‌اي زکي".
 ولي خارجي‌ها تيز هوشان هستند. پسر
 همسايه‌مان مي‌گفت در آمريکا همه بلدند
 انگليسي
 صحبت کنند، حتا بچه کوچولوها هم
 انگليسي بلدند. ولي اينجا متعسفانه مردم کلي
 کلاس زبان مي‌روند و آخرش هم بلد نيستند يک
 جمله‌ي ساده مثل I lav u بنويسند. واقعن جاي
 تعسف دارد.
 اين بود انشاي من





موضوع: با مزه | - نظر(1) | Ghogha | 24/4/1388 |